مجله اینترنتی Info Panel
 
:::مجــله ای بــرای هــمه ایــرانــیان:::

اخبار

موبایل

کامپیوتر

دوربین اتومبیل
دانلود موزیک
عکس آشپزی

مدل لباس

سلامت

خواص خوراکی ها

 فرصتهای شغلی

 فروشگاه

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 خرداد 1390 توسط کیانوش



بودا و زن هرزه                                                                                

مجله اینترنتی Info Panel:


بودا و زن هرزه   BUDDHA

بودا به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد .
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید »
بودا به کدخدا گفت :
« یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد :
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش.


گردآوری مطالب: مجله اینترنتی Info Panel

اخلاق حکم میکند بعداز کپی بردای نام منبع را ذکر نماییم

منبع:مطالب ارسالی دوستان

عضویت در گروه مجله اینترنتی Info Panel

 




طبقه بندی: دانستنیها،  سخن بزرگان، 
برچسب ها: حکایت، بودا، و، زن، هرزه، بودا به دهی سفر کرد .، بودا و زن هرزه، buddha، बुद्धा، พระพุทธเจ้า، ، Buda،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1389 توسط کیانوش
دو دوست

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.
ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.





برچسب ها: حکایت، دو، دوست، دو دوست با پای پیاده،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 شهریور 1389 توسط کیانوش

وقت شناسی‌ !                                                                                   


مجله اینترنتی Info Panel

  در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.

   کایساپشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.انگار همین دیروز بود.
   راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
   آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

  در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کردم.

نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید


   



طبقه بندی: دانستنیها، 
برچسب ها: مجله اینترنتی Info Panel، در مراسم، تودیع، پدر پابلو، داستان کوتاه، حکایت، short story،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


PageRank
  با وارد کردن ایمیل
 مشترک مجله ما شوید

 

 

Powered by us.groups.yahoo.com

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به مجله اینترنتی Info Panel می باشد.
قالب وبلاگقالب وبلاگ
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger... Online User